این هم میگذره اما چطور؟!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
گاهی روزها انقد حالت خوبه که فکر میکنی همه روی زندگی همینه، رو ابرها پرواز میکنی، گاهی انقد غمگینی که فکر میکنی ته بن بست دنیا گیر کردی و راه نجاتی نیست. خفگی راه نفست را بند آورده، اما روز سومی هم هست که تو نه انقدر غمگینی که به اخر دنیا بیاندیشی نه انقدر شاد که سروتونین های مغزت فوران کنند، همانجا
مرگ!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
امروز پرسیده شدم با این سوال که روزهای آخرینت را چگونه زنده خواهی ماند، هیچ گفتم، همین که هستم برایم کافی است، آرامشی عجیب سراسر وجودم را فرا گرفته. زندگیم پر است از صدای ملایم پیانو. پ.ن: بعضی ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ... ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ ... ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ ...ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ...ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﺎﺳﺖ ...و خوب میدانی که...ﻧﻪ ﺗﻮ
برداشت من و تو !
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
برداشت اول: وقتی میگویم دلم یک دوست میخواهد حدیث من حدیث تن و بدن نیست، دلم برای خنده و گریه و تنگ شدن تنگ شده است. برداشت دوم: کاش یا این تن زنانه را نداشتم یا با یک شعور مردانه روبرو میشدم. برداشت سوم: خود واقعی من بیش از آن چیزی است نشان میدهم تا واقعیت درونی دیگران را بشناسم. چه کوچکند آنها که
آهای تو!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
امروز از آن روزهایی است که دلم میخواهد تا نا دارم سرت فریاد بزنم جیغ بکشم و بعد بزنم زیر گریه تا درد دلم وا شود و اعتراف کنم که چقدر دوستت دارم. تو که از اول همه چیز را میدانستی پس چرا اینطور؟ دلت میخواست ساعتی جای من زندگی میکردی؟ آیا معنی خستگی، غم، دلتنگی، غرور، سرشکستگی و عشق را همانطور که من تج
من از تغییر تا تخریب!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
این روزها زیاد از تغییر میشنوم از اخبار داغ تبلیغات و انتخابات گرفته تا پایان سال دیگرگون شده من و رفاقت و وراثت و... راستش خودم هم همین احساس را دارم دلم نمیخواهد با کسی حرف بزنم، دیگر احساساتم را حس نمیکنم، انگار کسی به گوشه چپ مخچه ام ماده سر کننده تزریق کرده باشد، هیچ چیزی را حس نمیکنم، گاهی بدو
از واقعیت تا مجاز!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
میدونی با این بازی که راه انداختی و منو انداختی وسط و دور گرفتی یکم ترس برم داشته، اولش فکر کردم باید ذوق کنم حالا که داره سرم گیج میره و دنیا دور سرم میچرخه ترس برم داشته، حالا نمیدونم باید کی رو صدا کنم، اگه شوخیه لطفا تمومش کن بدجور وحشت برم داشته. پ.ن. این روزها فقط به آسمان خیره میشوم. علامت خ
من و تکرار
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
من و تکرار من و این تجربه شوم امروز که نه چند وقته دلم میخواست کاملا از احساس خالی باشه، انگار بار سنگینی بر دوش داشته باشی و محتاج ثانیه ای استراحت، دلم انگار کارش از ثانیه و سال گذشته، سبکی همیشگی را طلب میکند، مثال ریسمان باریک و پوسیده ای شده است که با سبکترین سنگینی پاره میشود و سقوط میکند میان...
از خفه شدن!!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:45
وقتی برای خفه شدن و ساکت ماندن کنار گذاشته ام، گاهی حتی صدای فریاد هم نمیتواند انقدر تو را ویران کند که سکوت! شکسته شدم میان تناقضی که از سنگ آسیاب خرد کننده تر بود، شکستگی حاصل از سوتفاهم میان لبخند و اضطراب و عادت، و امروز سنگین تر از قبل، وقتی با انتها رو در رو شدم. حالا سرم گیج میخورد میان واق